1:مدتی قبل،داروخانه دکتر تقدیسی میدان مشتاق.

_ببخشید تامسولوسین هگزال دارید؟

نه،دیگه تو بازار نیست یعنی کم شده،وارد نمیشه و...

با خواهش و تمنا یک ورق گرفتم.

2:بعد از مدتی:داروخانه دکتر شکاری روبروی اورژانس،

مسول داروخانه سرم بزرگی را گذاشت روی پیشخوان.

گفتم:دکتر گفت سرم کوچیک نوشتم!

_کوچیکا کم شده دیگه وارد ....برو نصفش را خالی کن ...

3:مدتی بعدتر:داروخانه دکتر شمس الدین خیابان زینبیه:

 به محضی که وارد شدم مسول داروخانه دارویی را گذاشت روی پیشخوان و به مردی که روبرویش ایستاده بود گفت دو هزار و دویست تومن.

مرد با لکنت گفت این را نه،شربتش را بده،

مسول داروخانه که به نظر میرسید کلافه شده برگشت و از قفسه پشت سرش شیشه شربتی را گذاشت روی پیشخوان و گفت: هزار تومن،

مرد چند دویست تومانی را که در دست داشت را به هم فشرد شیشه شربت را پس زد و گفت:برمیگردم !و با سرعت از داروخانه خارج شد.

4:یه مدتی بعد از یه مدتی بعد تر:..................