طبیعت چه کارایی که نمیکنه!!!
یخهای زمردگون دریاچهی بایکال
حبابهای یخی
برف ورقهای
فانوس دریایی منجمد شده در خط ساحلی دریاچهی میشیگان
دریاچههای یخ زده
گلهای یخی
تار عنکبوت برفی
شاهکار هنری طبیعت بعد از بارش باران و کاهش دمای هوا در چین
لمس حصار توسط انگشتان سرد یخ
آبگیر سرمازده
شکوفههای یخی روی سطح اقیانوس منجمد شمالی
قندیلهای یخی روی شاخ و برگ درختان
خرگوش یا گلهای یخی؟!
کاج یخی
درختان در جنگلی در جمهوری چک
آدم کوچولوهای یخی
غنچههای یخ بسته
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 22:9 توسط ابوالفضل مقری بیدگلی
|























اقا بزرگ الاغ چموشش را گوشه حیاط پشتی می بست و ورونه ای را که روی دوشش بود کنار حوض کوچک وسط حیاط می گذاشت و دوباره می رفت سر وقت الاغ و ما هم به همراه ننه اقا میرفتیم سراغ ورونه،ننه اقا ک و ن ورونه را ور میکشید و هر چی توش بود می ریخت روی زمین،توی ورونه اقا بزرگ هر چیزی ممکن بود پیدا شود از کلم و چغندر و شلغم و زردک گرفته تا هندونه و خربزه و کالک ... همه اینها را گفتم که بگم توی ورونه من هم ممکنه هر چیزی پیدا بشه از شعر و داستان گرفته تا مسایل اجتماعی و سیاسی و کارگری و....امیدوارم دوستان مرا از نقد ونظرشان بی نصیب نگذارند.راستی مزه کالکهای اقا بزرگ هنوز زیر دندانم است و دیگر اینکه الاغ چموش بالاخره اقابزرگم را کشت،یادش گرامی