شتر
مرغ بعد از نيم ساعتي دويدن به در خانه خروس رسيد. بعد از اينكه نفسي چاق كرد شروع
كرد به كوبيدن در خانه ،خروس در حاليكه خميازه مي كشيد در خانه را باز كرد وگفت :
چيه چه خبره نصف شبي ولي به محض اينكه نگاهش به پيك جنگل خورد چند بار چشمانش را
ماليد و منتظر شد ،شترمرغ گفت: معذرت ميخوام كه بيموقع مزاحم شدم ولي بايد اسب
بالدار را خبر كنيم مساله اي پيش اومده كه به كمك او نياز داريم خروس گفت: الان كه
وقت مناسبي نيست كه من جناب اسب را خبر كنم الان وقت بي محليه همه حيوانهاي جنگل
بيدار مي شوند و آشفته ،شترمرغ جواب داد : بيشتر حيوونا بيدارند و نزديك غار پايين
كوه جمع شده اند بقيه هم اگر بيدار شوند چه بهتر به هر حال وظيفه من بود كه شما را
خبر كنم خروس سري به علامت رضا تكان داد و از درخت نزديك خانه شاخه به شاخه آرام
آرام و به سختي بالا رفت اين درخت بزرگترين درخت جنگل بود وقتي به بالاي درخت رسيد
شروع كرد به صدا زدن اسب بالدار
ساعتي
بعد اسب بالدار آرام روي زمين كنار رودخانه نشست بالهاي زيباي خاكستري رنگش را زير
يالهايش فرو برد سرش را چند بار به عقب وجلو تكان داد وقتي ميخواست كه به سمت غار
حركت كند يكي از پشت صدا زد: به به جناب اسب چه خوب شد كه من شما را اينجا ديدم
،اسب بالدار برگشت و لاك پشت را پشت سرش ديد كه لاكش روي كمرش نبود اسب بالدار گفت
: سلام خانم لاك پشت چرا لاكتان را برنداشته ايد لاك پشت گفت : فهميدم كه شما مي
آييد نزديك غار ميگويند مشكلي پيش آمده مي خواستم سريع تر حركت كنم با اون لاك
سنگين كه نميشد خيلي دست و پا گير بود، بعدخانم لاك پشت و جناب اسب در حاليكه با هم
صحبت مي كردند به طرف غار حركت كردند .
دور
تا دور غار پر بود از حيوانات جنگل از شير و پلنگ و خرس گرفته تا سنجاب و موش و
پرندگان ،اسب بالدار و خانم لاك پشت كه به غار رسيدند تمام حيوانات جنگل ساكت شدند و
راه را براي جناب اسب باز كردند اسب از ميان حيوانات در حاليكه سرش را به علامت
جواب سلام آنها كه تند تند سلام مي كردند تكان ميداد گذر كرد و روي تخته سنگ نشست
و بعد از اينكه سينه اش را صاف كرد گفت: خب حالا به من بگوييد چه اتفاقي افتاده كه
نيمه شب خروس را وادار به بانگ زدن كرده ايد ،جغد پير از بالاي درخت چرخي زد و كنار
اسب نشست و گفت : موضوع مربوط به خرگوش
است دو روز پيش خرگوش كه با سرعت مي دويده به تنه درخت بلوط توي جنگل بر خورد مي
كند و دندانش مي شكند و از دو روز پيش تا حالا هيچ چيز نتوانسته بخورد به خصوص
هويج كه غذاي اصلي اوست، اسب بالدار نگاهي به حيوانات انداخت و خرگوش را كه ضعيف و
نزار گوشه اي ايستاده و دستمالي به سر وصورتش بسته بود ديد بعد رو كرد به بز ريش
سفيد دكتر جنگل و گفت: آقاي بز به نظر شما چقدر طول مي كشد تا دندانهاي خرگوش
دوباره رشد كند و به حالت اولش برگردد،بز در حاليكه چند بار سرش را پشت سر هم تكان
ميداد چند قدم جلو آمد و گفت:جناب اسب بالدار من همان ديروز كه دندانهاي خرگوش را
معاينه كردم به او گفتم كه دو ماهي طول مي كشد تا دندانهايش به حالت اول برگردد
،تمام حيوانات جنگل ساكت بودند اسب بالدار براي لحظاتي به فكر فرو رفت و بعد از چند
دقيقه گفت : به نظر من بايد يكي از حيوانات جنگل در طول اين دو ماه روزي سه بار
دندانهايش را به خرگوش قرض بدهد تا خرگوش از گرسنگي نميرد بعد در حاليكه به تمام حيوانات
نگاه مي كرد گفت : كدام يك از شما حاضريد اين فداكاري را در حق خرگوش بكنيد،
حيوانات جنگل به جز پرندگان و آنهايي كه دندان نداشتند همگي پاپيش گذاشته و با
صداي بلند گفتند : ما حاضريم جناب اسب . اسب بالدار درحاليكه مي خنديد گفت : خوب
است من خودم مي دانستم كه هيچ كدام دندانهايتان را از خرگوش دريغ نخواهيد كرد اما
همانطور كه مي دانيد خرگوش به دندانهاي تيز و محكمي نياز دارد بنابراين دنداني را
مي تواند عاريه بگيرد كه اين ويژگيها را
داشته باشد ،شير قبل از اينكه حيوان ديگري پاپيش بگذارد جلو رفت و گفت: جناب اسب شما
مي دانيد كه شايد دندان هيچ كس در اين جنگل به محكمي و تيزي دندان من نيست در ضمن
خانه خرگوش نزديك خانه من است و به همين دليل براحتي مي تواند روزي سه بار دندان
هاي مرا به عاريه بگيرد اسب بالدار سري تكان داد و گفت : بسيار خوب پس از همين
امروز صبح به مدت دو ماه خرگوش مي تواند از دندانهاي شير استفاده كند و من براي
اين فداكاري شير از او تشكر و قدر داني مي كنم و از حيوانات جنگل مي خواهم كه سه
بار به افتخار آقاي شير هورا بكشند . حيوانات جنگل بعد از اينكه سه بار براي شير
هورا كشيدند از اسب بالدار خداحافظي كرده و متفرق شدند . جناب اسب هم بالاي تخته
سنگ ايستاد بالهاي خاكستريش را از زير يالهايش بيرون آورد و شروع به پرواز كرد .
لاك پشت در حاليكه لاكش را در خانه گذاشته بود به جناب اسب چشم دوخت تا جايي كه در
آسمان ناپديد گشت .
پایان:بازنویسی1383