راز فال ورق2
راز فال ورق را 15 سال قبل خواندم.و به دلایلی باید تا پایان این ماه دوباره کتاب را بخوانم.خواندن چند صفحه ابتدایی کتاب باعث شد تا خاطراتش برایم زنده شود.یادمه 15 سال قبل چندین هفته با این کتاب زندگی کردم.(یکی دو روز اول که گیج کتاب بودم.)بعد خیلی دلم میخواست که یه کتاب کلوچه ای میداشتم با ذره بینی که هدیه یه کوتوله بود،یا خیلی دلم میخواست طعم نوشابه رنگین کمان را بچشم،یا لبریز شوم از مناظر زیبای توصیف شده در داستان.بعضی وقتا فکر میکردم توی زندگی ،منم یک ژوکرم.و هزاران تصویر و منظره و معانی زیبای فلسفی که با خواندن کتاب نصیبتان میشود،همه و همه باعث میشود تا اشتیاقم برای خواندن کتاب در چند روز آینده دو چندان شود و توصیه من به دوستان این باشد که نه تنها ارزش یک بار خواندن،بلکه ارزش این را دارد که مدام با کتاب زندگی کنید.حداقل لحظه های شیرین و نابی را تجربه خواهید کرد.و البته بسیار خواهید آموخت.
این کتاب برای نوجوانان و جوانان نوشته شده اما هر کسی را میتواند سرشار کند.
اقا بزرگ الاغ چموشش را گوشه حیاط پشتی می بست و ورونه ای را که روی دوشش بود کنار حوض کوچک وسط حیاط می گذاشت و دوباره می رفت سر وقت الاغ و ما هم به همراه ننه اقا میرفتیم سراغ ورونه،ننه اقا ک و ن ورونه را ور میکشید و هر چی توش بود می ریخت روی زمین،توی ورونه اقا بزرگ هر چیزی ممکن بود پیدا شود از کلم و چغندر و شلغم و زردک گرفته تا هندونه و خربزه و کالک ... همه اینها را گفتم که بگم توی ورونه من هم ممکنه هر چیزی پیدا بشه از شعر و داستان گرفته تا مسایل اجتماعی و سیاسی و کارگری و....امیدوارم دوستان مرا از نقد ونظرشان بی نصیب نگذارند.راستی مزه کالکهای اقا بزرگ هنوز زیر دندانم است و دیگر اینکه الاغ چموش بالاخره اقابزرگم را کشت،یادش گرامی