شلغم میوه بهشته
رمان علی محمد افغانی بیشتر یک داستان بلند است تا رمان،زبان ، سادگی و دلنشینی داستان از همان ابتدا شما را وادار میکند که یک نفس داستان را ادامه دهید.سادگی و دلنشینی از نوع مدیر مدرسه آل احمد و همسایه های احمد محمود.در اواسط داستان چند صفحه ای ممکن است شما را اذیت ، و تکرار و نبض کند داستان شما را خسته کند اما قبل از آنکه نفس تان به شماره بیافتد دوباره ضرباهنگ داستان تند میشود و شیرین و میرود تا آخر داستان، آنجایی که دلتان نمی خواهد داستان تمام شود و دنبال بقیه اش میگردید. بدون شک این داستان ارزش خواندن را دارد.
این کتاب در کتابفروشی بزرگمهر موجود است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۴ ساعت 21:55 توسط ابوالفضل مقری بیدگلی
|
اقا بزرگ الاغ چموشش را گوشه حیاط پشتی می بست و ورونه ای را که روی دوشش بود کنار حوض کوچک وسط حیاط می گذاشت و دوباره می رفت سر وقت الاغ و ما هم به همراه ننه اقا میرفتیم سراغ ورونه،ننه اقا ک و ن ورونه را ور میکشید و هر چی توش بود می ریخت روی زمین،توی ورونه اقا بزرگ هر چیزی ممکن بود پیدا شود از کلم و چغندر و شلغم و زردک گرفته تا هندونه و خربزه و کالک ... همه اینها را گفتم که بگم توی ورونه من هم ممکنه هر چیزی پیدا بشه از شعر و داستان گرفته تا مسایل اجتماعی و سیاسی و کارگری و....امیدوارم دوستان مرا از نقد ونظرشان بی نصیب نگذارند.راستی مزه کالکهای اقا بزرگ هنوز زیر دندانم است و دیگر اینکه الاغ چموش بالاخره اقابزرگم را کشت،یادش گرامی